
• جنگ غزنویان علیه تولکیان :
بهتر دانستم تا تشریح جنگ های سلطان محمود غزنوی را علیه غوریان و مردم تولک توام سازم که هم مبین جنگ باشد وهم مبین علل وانگیزه های جنگ.
در طبقات ناصری به نقل از ابوالحسن هیصم بن محمد نابی در کتاب تاریخش چنین مینویسد :
«که چون عمارت خراسان و زاولستان از صفاریان و سامانیان به امیر سبگتگین رسید و او چند کرت از بست به طرف جبال غور لشکر کشید وقتال بسیار کرد چون تخت به امیر محمود (سلطان محمود غزنوی) رسید عمارت غوریان به امیر محمد سوری رسیده بود وی ممالک غور را ضبط کرد گاهی سلطان محمود را اطاعت نمودی وگاهی طریق عصیان سپردی وتمرد ظاهر کردی و آنچه از خراج مقرر بود بازداشتی به اعتماد قلاع متین و شوکت و عدت وافر مخالفت ورزیدی و دل سلطان محمود مدام بدان سبب نگران می بود به سبب قوت وحدت وشوکت واجبال حصانت و رفعت جبال ملتفت خاطر می بود آخرالامر با لشکران گران بجانب غور آمد و او در قلعه آهنگران محصر شد و مدت ها آن قلعه نگهداشت و قتال بسیار کرد و بعد از مدت ها به طریق صلح از قلعه فرود آمد و بخدمت سلطان محمود پیوست سلطان محمود او را و پسر کهتر او که شیش نام بود بجانب غزنی برد بدان سبب که امیر محمد سوری پسر کهتر خود را دوست داشت چون به حدود گیلان رسید امیر محمد سوری برحمت حق پیوست بعضی چنان روایت کنند که او چون اسیر شد از غایت حمیت که داشت طاقت مذلت نیاورد خاتمی داشت در زیر نگین او زهر تعبیه کرده بودند آن را به کار برد و در گذشت سلطان محمود پسر او شیش را به غور فرستاد و عمارت به پسر مهتر او داد» طبقات ناصری،طبقه هفدهم،ص 329.
این حادثه در سال های بعد از (411) بوقوع پیوسته و عده ای از مورخین اینطور ابراز نظر کرده :(سلطان محمود غزنوی امیر محمد سوری حاکم غور وبا پسرش حسن گرفت و در قلعه حبس کرد حسن به کمک پدر از قلعه فرار کرد و در ولایت غور حکومت را بدست گرفت سلطان محمود پس از آگاهی فرار حسن پدرش امیر محمد سوری را بکشت حسن پسر داشت بنام حسین که ازو هفت پسر ماند به شهرت هفت اختر و در زمان بهرام شاه غزنوی میان غزنویان و سلطان سنجر سلجوقی وحشتی پدید آمد بهرام شاه به همین جهت با پسران هفتگانه سلطان حسین غوری مصالحه بنیاد نهاد .
« سلطان محمود در سال (401) بجانب غور لشکر کشید محمد بن سوری که امیر آن ناحیه بود با ده هزار مرد در برابر سلطان آمد صف ها بیاراست و تا نیم روز از دو سوی در کشاکش بودند تا نزدیک ظهر از خندق قلعه که آهنگران نام داشت بیرون آمدند و چون به صحرا رسیدند سپاه سلطان محمود باز گشت وایشان را در میان گرفتند امیر محمد سوری را گرفته پیش محمود بردند او نگین مسموم را که آماده داشت مکیده جان سپرد مولف مذکور میگوید بعضی مورخین قصه امیر محمد سوری را به این گونه نقل کرده اند : سلطان محمود چندان که امیر محمد سوری را محاصره کرد بر وی دست نیافت و عاقبت او را به عهد ومیثاق بدست آورد و بند کرد و به غزنین برد چون مدتی از حبس او بگذشت سلطان به او گفت : پسر خود حسن را طلب کن تا ملازم درگاه باشد چون او بیاید تو به سوی ولایت خود میروی محمد سوری پسر خود را طلب کرد چون آمد سلطان او را نیز بند کرد ولی او پس از چندی از حبس گریخته به غور رفت میان اولاد سوری و اولاد سلطان غزنه عداوت و خصومت ماند.) و همیشه با یکدیگر بر خورد می نمودند.» روضته الصفاء، محمد بن خاوند شاه بلخی، صفحه (594).
پس از کشته شدن امیر محمد سوری نبیره های او به هندوستان رفت پسر حسن سام دوباره بدربار سلطان ابراهیم غزنوی آمد وبدربار او راه یافت سلطان ابراهیم از نسب واصلیت او اطلاع یافت او را بسیار تکریم و حرمت میکرد این تکریم بجای رسید که ابراهیم از چهل دختری که داشت یکی را به نکاح او در آورد حسین از جانب او به حکومت غور رسید پس از مرگ حسین غوری دوباره میان فرزندان او و بهرام شاه غزنوی مخالفت ایجاد شد وجنگ های متعدد روی داد فرزندان حسین به جهت نقض عهدی که از بهرام شاه به ظهور رسید قصد غزنین کردند بهرام شاه منهزم شد سلطان علاءالدین که از اولاد حسین بود برادر خود سیف الدین سوری را به حکومت غزنین تعین کرد وخودش به فیروز کوه بر گشت بهرام شاه دوباره به غزنین آمد سوری غوری را برای فرمان بر دارانش فرمود تا او را برگاو نشاندند دور دور شهر گرداندند وبعد او را به سختی تمام بکشتند سلطان علاءالدین از کشته شدن برادرش آنهم به مذلت و اهانت بفکر انتقام گیری از بهرام شاه شد پیوسته می گفت :
(گـر غــزنین ز بیخ و بن بر نکنم *** خود نه حسین بن حسین حسنم)
بعد از سلطان محمود غزنوی و سپری شدن (111) سال حکومت و زمام داری غزنوی ها به بهرام شاه غزنوی و غور به سلطان اعظم موسس امپراطوری غوری ها علاءالدین رسید از باز گشت علا الدین بعد از اسارت سلطان سنجر به متحد ساختن غوری ها در نظام و استحکام سازی نیروی نظامی و امور اداری اجتماعی تصمیم گرفت که حرکات سلطان محمود غزنوی اولاد های سلطان ابراهیم غزنوی و بهرام شاه را که بعد از شکست و تسلط دوباره آن به غزنی و قتل برادرش با اهانت تمام بی پاسخ نگذارد بخصوص بعد از انجام خیانت دیگر بهرام شاه.
سبب رفتم ملک جبال قطب الدین این بود که، میان ملک الجبال قطب الدین که به فیروز کوه بود و دیگر برادرانش روی بعضی مطالب مناقشه افتاد ملک الجبال با برادران خود خشم کرد و نخواست که این مناقشه شدید شود از آنها قهر کرد و جهت فرونشانی خشمش برای چند روز بطرف غزنین رفت ، ملک الجبال از حُسن و جمال بهره تمام داشت با مروت با شفقت مهربان و پُر عطوفت بود به غزنین آمد بعد از چند روز اقامت دست اعانت وبذل ثروت دست ترحم وعطا بر گشاد گویند بهرام شاه دخترش را بنکاح او در آورد و از این سبب محبت او بر دل خلق جا گرفت ومستحکم گشت همه مردم غزنه به او پیوند دوستی بنا کردند اما جماعت از معاند و حساد علیه او قرار گرفتند و از طرف ملک تهمت های ناروا و دور از واقعیت و صداقت به گوش بهرام شاه رساندند به این عنوان که در حرم پادشاهی به چشم خیانت می بیند وصدها اتهام و دروغ دیگر علاوتاً میخواهد تابدست آوردن دل مردم به کرم و عطا بر ضد سلطنت شما قیام کند بهرام شاه نظر به خیانت های که با غوری ها کرده بود به وحشت افتاد و دستور داد تا او را به نحوی از انحا طور مخفیانه به کشند خدام ملک الجبال را زهر داده کشتند پیکرش را نیز به غزنین دفن کردند خصومت و عداوت میان خاندان محمودی و دودمان شنبسی زیادتر گردید قبل از رفتن سلطان علاءالدین زمانیکه حادثه نکبت بار و درد آور قتل ملک الجبال به سمع سلطان بهاءالدین سام پدر ملک غیاث الدین رسید از شدت غضب وتاثرات عمیق درد و علم بخود می پیچید به تعزیت برادران مشغول نگشت لشکر های اطراف و اکناف جروم و غرجستان به عزم انتقام گیری روی به غزنین کرد با خشم ولشکر زیاد طی منزل می نمود تا به خطه گیلان رسید از شدت فکر وغم برادران خویش مریض شد و در همان جا برحمت حق پیوست در حقیقت این هم قربانی غیر مستقیم دست غزنوی ها گردید.
قدرت وزمام داری سر زمین غور به امیر عباس بن شیث بن محمد بن سوری رسید، وی منجم زبر دست وصاحب رصد خانه بود در عهد او بیشترین قصر های غور بنا یافت مردم از ظلم و تعدی او بسیار بزحمت شدند جماعت از بزرگان واشراف غور مکاتیب متعدد برای سلطان ابراهیم غزنوی نوشتند از وی التماس کردند تا آنها را از شر امیر عباس نجات دهند وی همراه لشکر زیاد طرف غور حرکت نمود وقتیکه به غور رسید تمام لشکر غور نزد او آمدند وسلطان ابراهیم را احترام عزت نمودند امیر عباس را دست بسته به او سپردند سلطان ابراهیم بن مسعود بن سلطان محمود امیر عباس را بند فرمود به غزنین برد و غور را به پسر او امیر محمد داد بشمول این شاه پنج تن از سلاطین غوری آل شنسب وسید مجدالدین وزیر سلطان قطب الدین مستقیم ویا غیر مستقیم بکام مرگ رفتند به این اسماء:
1- امیر محمد سوری توسط سلطان محمود غزنوی به قتل رسید
2- ملک الجبال قطب الدین و وزیر آن توسط بهرام شاه به قتل رسیدند
3- پسر سلطان امیرعباس ذریعه سلطان ابراهیم به قتل رسید
4- ملک سیف الدین توسط بهرام شاه به قتل رسید
5- ملک بهاءالدین سام در مسیر راه وفات یافت
سلطان علاءالدین که از همه رخداد ها متاثر بود غرض انتقام جوئی طرف غزنوی ها حرکت نمود به نزدیک تکناباد محل مسکونی موقت بهرام شاه قرار گرفت و برای بهرام شاه اخطاراً نوشت اول پدرت نهادکین را بنیاد :: تا خلق جهان جمله به بیداد افتاد :: هان تا ندهی ز بهر یکتکناباد :: سر تا سر آل محمود به باد؛ سلطان علاءالدین نوشته بود تو بدون رعایت اصول پناهندگی بدون رعایت خویشاوندی سلطان ابراهیم با آل شنسب بدون رعایت خویشاوندی خودت که دخترت را در ملک الجبال داده بودی و بدون رعایت وترحم به دختر نو عروست دست به قتل ملک الجبال قطب الدین زدی بهتر است که غزنی را بدون جنگ وخونریزی بمن تسلیم دهی .
جنگ بین دو لشکر آغاز گردید . بهرام شاه با لشکر و پیلان جنگی اش در منطقه باغرام(باغران) و زمین داور شکست خورده پا به فرار نهاد لشکر غوری آنها را تعقیب میکردند تا بالآخره وارد شهر غزنه شدند و آن را فتح کردند سلطان علاءالدین امر نمود تا تربت سلطان سیف الدین سوری و روضه ملک الجبال قطب الدین محمد سام هر دو را صندوق بسازند تا به غور انتقال نمایند.
حال بر میگردیم به اصل مطلب که چگونه جنگ سلطان محمود و سلطان مسعود پسرش در تولک واقع گردید و چه نتایج بدست آمده بود استنباط از اقوال ابوالفضل بیهقی چنین است:
سلطان مسعود بعد از لشکر کشی های پدرش سلطان محمود به فکر تصرف غور و قلاع تولک گردید از هرات طرف غور رفته یکتعداد قلاع خورد وکوچک را شکست داد ولی غم وهمش را سوی قلاع تولک متوجه ساخت مسیر جنگ را از دیگر قلاع غور تغییر داده آنچه را از قلعه تولک شنیده بود آنرا وامیداشت تا زودتر این قلعه را تصرف کند بناءً بصوب تولک آهنگ سفر نمود در مسیر راهش قلعه رزان (ریزان) اولین قلعه تولک را تصرف نمود بسوی قلعه اصلی ومرکزی تولک به پیش رفت به همه جهد وتلاش به پیروزی و فتح قلعه دست نیافت قابل ذکر است که سلطان محمود پدرش نیز در قلعه تولک بی نتیجه بر گشته بود یکی از سرداران و قوماندانهای شهزاده مسعود تسلی گونه برای مسعود از عدم موفقیت لشکر کشی سامانی ها به قیادت ابو جعفر زیادی در سال های بسیار ماضی و پدرش سلطان محمود قصه میکند تا از شکستش بسیار غمگین و متاثر نگردد.
«... و امیر یعنی مسعود از آنجا حرکت سوی ناحیت رزان (ریزان کنونی) کرد مردم رزان چون خبر آن حصار (قلعه برتر) بدیشان رسیده بود بیشتر بگریخته بودند و اندک مایه مردم در آن کوشکها مانده امیر ایشان را امان داد تا جمله گریخته گان باز ماندند و خراج به پذیرفتند و بسیار هدیه از زر ونقره وسلاح بدادند.» تاریخ بیهقی،صفحه (169)
«.... و این قصه غوریان بدان یاد کرده آمد که اندر اسلام و کفر هیچ پادشاه بر غور چنان مستولی نشد که سلطان شهید مسعود . و در اول فتوح خراسان که ایزد عز ذکره خواست که مسلمانی آشکارا تر گردد بر دست آن بزرگان که در اول اسلام بودند چون عجم را بزدند و از مداین بتاختند ویزد گرد بگریخت ویا بمرد ویا کشته شد و آن کارهای بزرگ با نام برفت اما در میانه غور ممکن نگشت که در شدندی و امیر محمود بدو سه دفعه هم از راه زمین داور بر اطراف غور زد و به مضایق آن در نیامد و نتوان گفت که وی عاجز آمد از آمدن مضایق که راه های دیگری بود و غرایم وی که از آن جوانان ، علاوه میکند بروزگار سامانیان مقدمی که اورا ابوجعفر زیادی گفتندی و خویشتن را برابر ابو الحسن سیمجور داشتی به حشمت و آلت و عدد چند بار بفرمان سامانیان قصد تولک و غور نمود والی هرات وی را به حشر و مردم خویش یاری داد و بسیار جهد کرد و شهامت نمود تا به خیسار و تولک بیش نرسید وهیچکس چنین در میانه زمین غور نرفت.»تاریخ بیهقی،صفحه(172).
از محتوای این تذکرات بخوبی معلوم است که غزنویان بتصرف قلعه تولک دست نیافتند چنانچه سامانیان دست نیافتند واین بیانات شاهد گویای است در استحکامات و شجاعت غوری ها بخصوص این گفته آن که : هیچ کفر ومسلمان در غور مستولی نشد یعنی از دیدگاه وبرداشت من نه سامانیان و غزنویان نه اعراب و نه متجاوز از کفار هیچ یک در تصرف کل غور بخصوص در قلعه تولک موفقیت کسب نکرده اند . سید عبدالواسع جبلی غرجستانی زمانیکه جنگ سلجوقیان علیه قلعه تولک وقلعه مندیش در قالب شعرش به بیان میگیرد ومصدق و موئید گفته ابوالفضل بیهقی است در مورد تولک در این جا یک مصرع آنرا غرض وضاحت و فهم بیشتر و زبان مشترک دو مورخ را به بیان میگیریم:
قلعه بستد که هرگز کس برآن قادر نشد
از سلاطین گذشته از ملوک باستان
در تعرض سلجوقیان در تولک جنگ رویاروی صورت نگرفته تا بالاثر غالب ومغلوب شناخته میشد زیرا اگر جنگ واقع میشد جبلی آنرا تشریح میکرد وپیامد های آنرا میگفت چنانچه جنگ را در قلعه مندیش بتصویر کشانده ونحوه جنگ و دست آورد های آنرا به شعرش توضیح داده جریان مفصل را در بخش جنگ سلجوقیان علیه تولکیان در آینده مطالعه میفرمائید مسکوت ماندن سید عبدالواسع جبلی غرجستانی پیرامون جنگ با تولکیان میرساند که مردم تولک جهت جلوگیری از تلفات انسانی وخسارات مالی از راه مصالحه وارد معرکه شده اند نه از راه جنگ بهتر است خواننده گان را به انتظار نگذاشت و از جنگ سلجوقیان سخن گفت.




.png)