top of page

آزاده گی
آزاده گی
آزاده اوست که گیرد قلم رقم زند
از آب خامه شعله بکاخ ستم زند
آزاده اوست که گیرد قلم داد
زین آله لانه ظالم بهم زند
آزاده اوست بلاقید امر ونهی
بر قله های شامخ عالم علم زند
آزاده را غم ورنج است ز حد فزون
بیند خلاف عقل ونیارد که دم زند
صد ها هزار گفته باطل شند ولیک
وی را زبانی نیست که لاد نعم زند
صد بار اگر به بند کشندش بصبح وشام
بهتر از آنکه در ره باطل قدم زند
گر بند بند وجودش جدا کنند به
زانکه به تیغ کذب قلمرا قلم زند
«نادم» که مایل سازش وسوز و ساز نیست
خوشتر بود قدم بسوی دیار عدم زند
bottom of page

