top of page

آسیا سنگ
آسیا سنگ
میرسد در آسمان دود کباب هجرتم
کر شود گوش فلک از درد رنج ومحنتم
چرخ گردون گر خلاف من بگردد روز وشب
دوستان را دوست میدارم چو تاج بر سرم
نیست با کم از روشهای کجی عصرو زمان
گر بسازد از سرکین وستم محتاج او بر هر درم
من نمیگویم فلک من را مرنجان بیش ازین
من نمیگویم مکن محتاج من را بر درم
من نمیگویم ستم کمتر نما از لطف خویش
من نمیگویم مگردان آسیا سنگ بر سرم
هرچه خواهی کن ولی همرزم نامردان مکن
هر چه خواهی کن بجانم بیش وکم قهروستم
گر بکامی من بچرخی ای فلک یا اینکه نه
مردمانرا جان نثارم تا که سازند محشرم
ای کریما عزتت ده آن عظیم از کرم
وان دگر یار ورفیق مهربان نا باورم
احمد ومحمود و عمر دوزید بکر واین وآن
جمله را گردان بزور رزم بر من شپهرم
صد سلام و احترام از جانب «نادم» رسد
پیشگاه کهنه کاران جدید الفرقتم
bottom of page

