top of page

احتیاج

احتیاج
ای خدا غرق گناهم با تو هستم احتیاج
خارو زارم بی قرارم باتو هستم احتیاج
عمر خود را صرف عصیان کرده ام شرمنده ام
جان مجروح دل نگارم با تو هستم احتیاج
ساعت دشتین بدست بستیم چشم خود بخال
هرچه کردم کردگارم باتو هستم احتیاج
گوش من با رادیو موج کابل موج موج
روز وشب بهر خطایم باتو هستم احتیاج
گوش دارم سوی رخشانه که آن میرمن چه گفت
همردیفش نی نوازم باتو هستم احتیاج
میروم با سینما وصحنه و کانسرت بلب
سگرت مارویس دارم با تو هستم احتیاج
هر عمل سر زد ز من بار خجالت گشته است
پشت خم بازیر بارم باتو هستم احتیاج
عمر من آخر سر آید رفتنم را نیست شک
توشه دارم یا ندارم باتو هستم احتیاج
هرچه کردم عفو کن بر من که «نادم» گشته ام
مو سفید و رو سیاهم باتو هستم احتیاج

bottom of page