top of page

اشک
اشک
رخ رنگین تو سیب دو رنگ است
سفید وسرخ وشفاف و قشنگ است
دو گیسویت خم اندر خم فتاده
پر طاوس ماند شوخ وشنگ است
میان موج کاکل دسته گل
ز مرسل دسته دسته رنگ رنگ است
قد سرو ترا آتش گرفته
لباست سرخ چون آتش برنگ است
بیاد روی تو مرغ دل من
پرید از سینه کاین بسیار تنگ است
به امید وصالت پر فشان رفت
بخاری در شده بی بال ولنگ است
رسید جائیکه نظم است و قراول
سلاح راکت وتوپ و تفنگ است
صف مژگان سنان و ابروان تیغ
نه جای رفت ونه جای درنگ است
بدین گونه فتادم من بدامت
میان چشم و دل بسیار جنگ است
نه بر آهم اثر نه بر دلت رحم
نه من را اسم وجا و رسم و ننگ است
بآه و اشک «نادم» گر اثر نیست
دلت فولاد و آهن یا که سنگ است

.png)