top of page

انت ربی

انت ربی
در میان آتش عصیان عجب گشتم کباب
می خورم هر لحظه با خود همچو ماری پیچ وتاب
طاعت یزدان نکردم عمر بیهوده گذشت
حسرتا وا حسرتا دگر نمی آید شباب
نو جوانی بود وقت طاعت و فرمان بری
حسرتا فرمان نبردم کار خود کردم خراب
خلقت آدم برای طاعت است و معرفت
انت ربی انت حبی دور کن از من عذاب
روز محشر در میان جمله مخلوقات خود
شادمانم کن نرفتم گر چه در راه صواب
یا الهی نامه اعمال من را از کرم
بر یمینم ده بران در سوی مطلوبم شتاب
من ز اولاد نبی در شهرتم در نزد خلق
رحمتم فرما بروی آن محمد مستطاب
عفو کن عصیان من روز حساب از مرحمت
سهل گردان یا الهی بر من مسکین حساب
«نادمم» شرمنده ام درمنده ام از فعل خود
از عطوفت عفو فرما بر من حیران عذاب

bottom of page