top of page

بناز عشق

بناز عشق
اسیر ماه خوبان گشتم امروز
به حال خویش گریان گشتم امروز
بدیدم ماه روی گلعزاری
گرفتار از دل وجان گشتم امروز
دلم شد کشتی آب چشم دریا
فنای موج طوفان گشتم امروز
نزاده مادر گیتی چو من خار
به حال خویش حیران گشتم امروز
بدل بستم خیال نقش رویش
رفیق درد و حرمان گشتم امروز
نگه از گوشه چشمم نمودم
اسیر زلف پیچان گشتم امروز
نظر کردم بسوی چشم مستش
خمار چشم مستان گشتم امروز
به سینه کرد اصابت تیر چشمش
شهید قتل چشمان گشتم امروز
بود ملزم دو چشمم یا که قلبم
بناز عشق بریان گشتم امروز
شدم «نادم» بود قاصر دو چشمم
ازین سودا پشیمان گشتم امروز

bottom of page