top of page

بهار صلح
بهار صلح
آمد بهار صلح کنون جانب وطن
بی صلح در بهار نزیبد گل و چمن
صلح و صفا بود آرمان خلق ها
نفرین به جنگ جان سخن گشته جان من
اعلام صلح مژده بود بهر زیستن
هر جا که زندگیست ضرور است این سخن
آن جمله که هست بسی ناب وبی نظیر
صلح است این زمان چو گل لاله در چمن
ای هموطن تو چرا از میهنت جدای
باز آی در وطن که شوی شمع انجمن
بس کن جفا وغفلت و جنگ ستیز را
رنگین مساز این وطن از خون مرد و زن
دشمن بملک غیر کشید است ترا ز جهل
باز آی به میهنت که عزیز است این وطن
جنگ است ندای دشمن داد از بدسیر
والصلح خیر گفته خداوند ذوالمنن
بگذر ز مکر دشمن شیاد حیله گر
باشد بکار خیر چو شیطان راه زن
صلح است که روح سعادت دمد به خلق
جنگ است شعار بد و فتنه زمن
ای آشتی ندای حق و آب زندگی
بر ما شتاب تا شویم آزاد زین حزن
«نادم» بصلح کوش و نما سعی بیدریغ
گفتی عمل نما که شود احسن الحسن
bottom of page

