top of page

به استقبال نگارش مولوی شراف الدین اعتصام

مرحبا بر طرح موزن بیان اعتصام
نسخه شافی بود فن عیان اعتصام
بهترین فن خطابه بهر واعظ عرضه کرد
تا کند تبلیغ نیک آن رمزدان اعتصام
آنچه را تدوین کرده مستدل برایه است
دائما باشد حدیث اندر زبان اعتصام
قله های لفظ ومعنی صخره های این طریق
فهم تند بایدت اندر کهکشان اعتصام
این چنین گفتار موجز در ریاض اعتصام
معنی بسیار دارد گل ستان اعتصام
نحوه وعظ ونصیحت را به توضیح مثال
نیک داند آنکه باشد نکته دان اعتصام
خوب آموزد ترا فن بلاغت پر ثمر
این اثر دارد اثر از روح وجان اعتصام
اندرین اندرز کو پخته وپر گوهر است
خام را مردود داند پخته گان اعتصام
گفته هایش را رعایت کن شود مقصود سود
تیر را اندر هدف دارد کمان اعتصام
اعتصام از تولک است «نادم» بود هم تولکی
غوری الاصلیم باشد این نشان اعتصام
بیاد بود ملا فیض محمد (مسکین)
بیادت خامه در خون تر نمودم
بدامان اشک را گوهر نمودم
محبت میزند بر سینه ام تیر
میان موج خون پر پر نمودم
فراقت را برای خامه گفتم
به سینه خامه را خنجر نمودم
سیه روزم چو رنگ خامه خود
زبانش را بدل نشتر نمودم
سراغت جسته ام از هر بروبوم
ندیدم من ترا محشر نمودم
بیاد صحبت ویاد رفاقت
خیالت را بدل اخگر نمودم
شبی اندر سر پل بود بزمی
درون سینه را مجمر نمودم
کجا دگر شود تکرار تاریخ
چه گر یاد شبی دگر نمودم
نوشتم مجمع الآواز خوبت
بزرین صفحه اش دفتر نمودم
ترا من ای عزیزم فیض محمد
دعای مغفرت بیشتر نمودم
ببخشای ای خداوند آن عزیزم
گریبان را ز گریه تر نمودم
تو مسکین ومنی «نادم» فقیرم
که فخر از صاحب کوثر نمودم

bottom of page