
بُرس
بُرس
بر دهن بخشد نظافت پر بها گردیده برس
بر لب و دندان ما بیشک صفا گردیده برس
روز پنجوقت حد اعظم یا که اندر صبح وشام
بهر هر یک لازم است مشک ختا گردیده برس
گه نمک پاشند بدندانش گهی نوع کریم
خوش معطر چون گلاب تر دوا گردیده برس
بوی بد را میزداید از دهان برس و کریم
می کند دفع مرض بر ما شفا گردیده برس
برس را از حد فزون دان حکمتش را جان من
بی کران موجود پر حکمت بما گردیده برس
آزمودیم سالها مسواک چو بین بر دهان
بر دهان غنچه ات اکنون سزا گردیده برس
گوهر دندان را بر چوب کوبیدن خطاست
لعل دندان ترا جسمی بجا گردیده برس
در تبسم غنچه لب را به دندان جلوه ده
باعث زیبنده گی نور وجلا گردیده برس
برس جاپان و کریم چین و آب چشم غور
شرط تطهیر و تمیز و مرحبا گردیده برس
کاکلش چون سنبل و قدش بود سرو برین
بهر خدمت هرکجا قد رسا گردیده برس
همت والا صبر واستقامت بین ز برس
از برای مرد و زن پشت دو تا گردیده برس
«نادم» از حواهی دهانت را معطر چشم تیز
بهر این امر مهم چون توتیا گردیده برس

