
بیاد ملا محمد یوسف (مریض) غوریانی
بیاد ملا محمد یوسف (مریض) غوریانی
گر دل سالم همی خواهی بشو از جان مریض
تا رهی از مکر شیطان زود شو جانان مریض
هر که را آسایش دنیا ودین باشد هدف
آرزو دارد که باشد در جهان هر آن مریض
درد جان و درد سر را کی توان گفتن مریض
در حقیقت باشد اینجا خائف عصیان مریض
در علاج دردمندان که روح افسرده اند
دردمندی بهترین راه است بدرمان مریض
در بلای این جهان صبر است نیش داروی ما
داروی دیگر نباشد بهر درمان مریض
همچو کوهی راسخ اندر عهد وپیمان بوده
مرحبا تا آنکه گشتی بر سر پیمان مریض
نیست دنیا جز تهی چاهی پر از رنج و الم
از جفای جور گردون گشتی در زندان مریض
جای عشرت نیست این دنیا چو باشد در گذر
زین سبب باید که بودن از دل و از جان مریض
دیدم آن اشعار موزون ترا ای جانمن
شاعران را کرده وزن شعر وهم روزان مریض
ای مریض ای شاعر شیرین سخن فرهیخته
خوش بحالت تا شدی در دین ودر ایمان مریض
«نادم» غوری که بنوشت برخی اشعار ترا
از دل و جان گشته است مبهوت وحیران مریض

