top of page

تجلی
تجلی
بیا مطرب که ایام شباب است
ز می خوردن دل وجانم کباب است
بیاد روی یارم نغمه سر کن
دلم پرده نفس تار رباب است
مدارا کن نفس باریک گشته
چو زلف چنگ او در پیچ وتاب است
بمستی گرفتم معذور من دار
شراب اندر شراب اندر شراب است
رخش بنموده رفت با چشم میگون
تنم از غمزه و چشمش کباب است
تجلی کرد حسن وجلوه سر داد
هزاران رمز در این فصل وباب است
مپرس از من حساب دفتر حسن
هزاران مطلب اندر این کتاب است
نخواهد شد میسر دیدنش باز
چرا آن چهره اش قید حجاب است
دهانش عنگبین وشهد و شکر
همیشه عنگبین قوت ز باب است
بیا «نادم» ز اوضاع زمان گوی
که آهو همنفس اندر عزاب است

.png)