top of page

تربت
تربت
قلم گیرم نویسم شرح حالم
به آن چون مومیان مهربانم
نویسم نامه را از خون چشمم
برای مهوش ابرو کمانم
دهم توضیح دردم را به تحریر
اگر گویم همی سوزد زبانم
ببر قاصد ز من این نامه ام را
به آن شیرین زبان گلعزارم
ز صر صر زودتر در سرعتت کوش
رسان خود را به آن شیرین کلامم
فقط بر او بده این پاکتم را
خدا خواهد که گیرد آن کتابم
نما صد احترام اندر نخستین
بزن بوسه بپای قدر دانم
الا ای آرزوی صبح وشامم
بیا بشنو عزیز نکته دانم
فدای جلوه ناز تو گشتم
قدم بگذار در خاک مزارم
اگر پایت رسد بر تربت من
بپا بوست سر از قبرم بر آرم
چه گر «نادم» بود در بستر خاک
چو آی بشنوی عرض و سلامم

.png)