top of page

جادوی چشم
جادوی چشم
من مایل روی آن نگارم
بر راه نشسته انتظارم
یارب که شود نگار گلرنگ
یک لحظه بیاید او کنارم
از هجرت جان گداز هردم
صد شور و فغان و ناله دارم
با جادوی چشم آن اسیرم
بر حلقه زلف او بدامم
از برق دو چشم آن سیه موی
آتش بدلم به پیچ وتابم
بر آب کنند و دفع آتش
از آب دو دیده من کبابم
صد سال ز عمر من گذارد
نبود که رود دمی ز یادم
با روز جزا وحشر ومیزان
از ظلم که کردی داد خواهم
با لوح کتاب تو به عقبی
مظلوم نوشته است بنامم
گویند بگو جواب «نادم»
وانگه چه دهی بگو جوابم

.png)