top of page

جوان وپیر

جوان وپیر
نعمتی ارزنده تر نبود بدنیا از شباب
تا شباب است غنچه دارد رنگ وبوی بی حساب
ای جوانی علم ودانش جو که هست فرصت بجا
پیر باشد مخزن تدبیر از هر فصل وباب
پیر را حرمت نما فردا شوی تو همچنین
ای جوان از پند پیران نه برنج نه رو بتاب
کودکان را ای جوانان شفقت بیحد کنید
آن شود نیروی فردا چون تو آید در حساب
در جوانی گفت سکندر تا بظلمت پا نهاد
ای سکندر خود پیران هیچ گه رو را متاب
درک وفهم وحفظ وطاقت در جوانی مضمر است
رهی وتدبیر وتجارب است بر پیران کتاب
در جوانی قدرت بسیار دارد هرچه هست
آنچه جنبد در زمین از نوع انسان تاذباب
حاصل بسیار دارد تا جوان است هر نبات
از حریق نو نهالان جمله دارند اجتناب
در دوش اسپ جوان آرد بمیدان سرخ روی
پیر آرد نفرت بسیار و سازد دل کباب
چهره خندان و بشاش پر طراوت گلنما
در جوان باشد نمایان همچو خور یا ماهتاب
«نادما» بگذشت ایام جوانی بعد ازین
تار وپودت از ضعیفی گشته است تار رباب

bottom of page