top of page

خون

خون
به جنگ تحمیلی غرق است یاران به بحروبر در خون
تمام این وطن رنگ است ز پا تا فرق سر در خون
رسیده بال مرغ این وطن را تیر ز هر اندوه
چو صید نیم بسمل می طپد شب تا سحر در خون
ز طوفان که از خون وطندارن ما برپا است
فرو رفته زمین با جمله گی کوه وکمر در خون
کبوتر هم نشد فارغ اگر بر آسمان پر زد
دو پایش شاهد آنست که غرق است تا به سر در خون
بزودی رفت رنگ آسمان تا چهره در خون دید
پریده رنگ مه گوی که گشته غوطه در در خون
الا ای اهرمن شرمت درین کارت نمی آید
بود یک لقمه نان خشک ما هر لحظه تر در خون
چون حیوان خصلت درنده گی داری گمان دارم
نمی باشد ترا هرگز غذا بهتر مگر در خون
مریزان خون ازین بیشتر بترس از خلق ای جانی
ترا از خون بپوشاند قبا روزی بشر در خون
اگر از خون ما رنگین شده کوهسار ما روزی
ترا قصر جلالت میشود رنگین تر در خون
ز گریه چشم مهرویان تو گوی کاسه خون است
به گرد چشم خونبارش دو ابرو چون قمر در خون
به دیوان خانه تاریخ نویسد «نادم» این دفتر
حروف ومد شد وجمله وزیرو زبر در خون

bottom of page