top of page

دوشیزه زهره
خواهرم شعر روان تو بود باغ جنان
تابش معنی شعر تو چو خورشید جهان
شاعر نادر سخن غور عزیز
زیب دارد بتو گویم سرو سرتاج زنان
حسرتا گوهر ومستوره ومهجوره برفت
وارث هر سه شدی در سخن وشعرو بیان
افتخار وطن است بر تو ز اشعار نیکوت
شعر باشد بهمه عصر وزمان فخر زمان
غور را زنده نما در غزلت بار دگر
تا زنان فخر نمایند بتو وشعر روان
خرم و خوشدل ازانم که بگلزار ادب
تو و (عنقا) دو کبوتر چو دو چشمم پران
جای مستوره دگر پر نشود لیک بود
شعر و گفتار تو آغاز گر مهر عیان
نیست مهجوره و گوهر که کنند فخر ولیک
روح شان شاد شود بر تو و بر نسل جوان
غور را مهر هنر وعلم و ادب میخوانند
قصه ها راست بود غور بود شاه جهان
خواهرم (زهره) ترا کرده تخلص «نادم»
تا بماند اثر و نام تو بر قوم و خویشان

.png)