top of page

رخسار
رخسار
مردم این عصر باشد مردم بسیار کج
قول شان کج فعل شان کج جمله گفتار کج
آمرو مامور و مادون پیاده جملگی
شد بلای جان مردم دسته طرار کج
از گدا و از ملنگ گوشنه مست بی هنر
کوزه کج کجکول آن کج بسن چلتار کج
مرد ثروتمند گیرد یومیه خرکار را
خود بود کج اجر آن کج پیشه خرکار کج
صاحب کوتی نموده مصرف پول گزاف
مصرفش کج همتش کج فنی و معمار کج
شد بلند دیوار آن کوتی ای زیبا مدکی
سنگ آن کج خشت آن کج جمله دیوار کج
مرد و هقان در زمان خود نهال غرس کرد
عزم آن کج قصد آن کج غرس آن اشجار کج
تا ببر شد آن نهال پرورده شد در دست کج
شاخ آن کج برگ آن کج تنه و اثمار کج
نوجوان بی تمدن کاکه هم عصری نما است
کفش آن کج سگردش کج کردن نوار کج
«نادم» بی چاره بنگر روی یارت را ببین
زلف سنبل جا گرفته روی آن رخسار کج
bottom of page

