
رنج بر
رنج بر
تا بکی باشی پریشان و خراب ای رنج بر
تا بکی جان کندنت در خاک وآب ای رنج بر
از برای لقمه شد چهره ات زرد و زبون
تا بکی جاریست اشکت چون سحاب ای رنج بر
جامه صد پاره داری یک کف دست نان خشک
ترکنی هر شب تو نانت را به آب ای رنج بر
روز و شب کار تو باشد بهر عمران وطن
هستی دهقان خردمند در حساب ای رنج بر
این همه خاری ز آب وخاک وگرما دیده ای
نیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنج بر
آه ز استبداد قضات جهالت کیش ما
خانه سوزانند نباشد هیچ تاب ای رنج بر
دشمن خلق اند هر یک از الف تا ختم یا
می کنند ظلم و ستمها بی حساب ای رنج بر
گر نمودی عرض و استدعای حق با دستگاه
خود بدست خود فکندی در عذاب ای رنج بر
از اصول ظلم و استبداد امرت میدهند
طبق حکم زجر وتو بیخ است کتاب ای رنج بر
رشوه را از فصل وباب پول دالر طالبند
تو ندانی ذره زین فصل وباب ای رنج بر
وفق قانون چپاول از تو میخواهند جواب
کاندرین چوکات قانون گو جواب ای رنج بر
چون معارف پیشه فرزندان نازو نعمت است
تو کجا وفهم کردن زین کتاب این رنج بر
گر ندانستی باین رمز و اشارات نهان
با تو گویند چند جمله بی حجاب ای رنج بر
گر نشد مطلوب حاصل خان وارباب ترا
با رموز چشم ولب گویند حساب این رنج بر
گر ملک خواهد ز تو گاوکلان فربهی
بر دو چشمت کن اطاعت سر متاب ای رنج بر
تا بلائی دگر بر تو نسازد قد علم
هستی کمتر پیش قدرت چون حباب ای رنج بر
گر ترا گفت کن تهیه بره ای پر دنبه
هستیت را شد ضرور بهر کباب ای رنج بر
ششک وچاری و بخته مرغ وماهیش بده
تارهی از رنج و تو بیخ وعذرت ای رنج بر
ورنه کوبندت چو شلغم یا چو گوشت کوفته
بعد ازان گردند بجانت چون ذباب ای رنج بر
ای فقیر و نا توانی نیستت از نقدو جنس
کن تهیه از اثاث و از ثیاب ای رنج بر
گوشت و پوستت لقمه چربیست درخان ایشان
قلب پاکت را دهند تاب کتاب ای رنج بر
چون عسل شیرین بود بر کام شان هرچه رسد
از رگ وخون تو بر فوج عذاب ای رنج بر
گر بود طفلان تو عریان گرسنه دردمند
آب چشم تان به آنها است شراب ای رنج بر
خرج تو نان جو است با دوغ گاو با درد ورنج
خان قدرت پر شراب است وکباب ای رنج بر
نه ترا برق و چراغی با شب یلدا بود
غم مخور می تابد امشب ماهتاب ای رنج بر
آفتاب ظلم و استبداد تابیدن گرفت
ذره باشی پیش نور آفتاب ای رنج بر
حلقه های پیچ پیچ ظلم و استخار بین
شد کمند گردنت در پیچ وتاب ای رنج بر
می کشاند جسم زارت را بسرحد ممات
نه ترا شان ونه آزادی نه خواب ای رنج بر
این ستمهای که می بینی ز دست قدرت است
با کجا خواهی تو دادت از جناب ای رنج بر
«نادم» دلخسته هم دید است رنج بی کران
چون تو از گیتی و اغیار وحباب ای رنج بر

