top of page

زردار
زردار
تو خود موری دگر موری میازار
که از آزار میبینی خود آزار
جهان است مشترک با جمله مخلوق
خورند روزی خود از خان جبار
چه گر مبنایی گیتی شد برا ضد او
نه آنکه جملگی در رزم و پیکار
چنان ضد که دارد در پی اکمال
نه تخریب و زیان مانند اشرار
بشر را از نگاه طبع وخصلت
با ضد او بد و نیک است بسیار
کسی اصل وکسی بد اصل باشد
اصالت اهلیت باشد نه دینار
بشر یک اصل واحد دارد از نسل
شب و روز اند زیر چرخ دوار
درین دنیا بشر عز وشرف یافت
بعلم وعقل ودانش کار وگفتار
جهان شد خانه هر زنده جانی
نه هر زنده بود انسان وهوشیار
بزرگی است بزهد وعدل وتقوی
نه فرق است از گدا تا شخص زردار
الا فرزانه ای فرزند «نادم»
بگوش وهوش دل اندر زر بسیار
bottom of page

