top of page

سمساران
سمساران
ز وصل یار خود محرومم امشب
پریشان حال ودل پر خونم امشب
کشیدم انتظارش را مه وسال
نیامد روز ها مایوسم امشب
مرا در بستر آرام نباشد
ز تیر ناوکش مجروحم امشب
میان موج غمهایم شناور
شکسته ز ورقم مغروقم امشب
بدادند جرعه امید بر من
ازین رومست وهم مغمومم امشب
چه در خوابم چه بیدارم چه مدهوش
جمال گل بود معلومم امشب
خدایا وصل یارم خواستم من
ز لطف خود بده مطلوبم امشب
رسد در کلبه ام بوی ز کویش
چو سمساران کند گلگونم امشب
ازان دل دادن خود «نادمم» من
ز دست خویشتن محزونم امشب

.png)