
شرح حال
شرح حال
خامه ام نشتر کنم برخون قلبم ترکنم
نکته نکته دلخراش از غصه هایم سر کنم
صد جگر خون سازم و صد دل بسازم خونچکان
شرح حال کشورم در خونابه جگر کنم
قتل و ویرانی ز هر سو کرد ملت را خراب
قصه توپ و تفنگ و آتش و اخگر کنم
گر توان وطاقتم کمتر بود در روز رزم
خامه ام در قلب دشمن و خمه و خنجر کنم
نیست جز جور وستم در کشور آزاده ام
بد سگالان هرچه کردند ثبت این دفتر کنم
دوستان و دشمنان در پشت پرده در خدع
قصه ها افسانه ها زین مار دو سر سر کنم
خون ما ریختند گلگون شد همه دشت و دمن
لاله ها روئید هر سو داغ دل احمر کنم
در مزار آن شهیدان راد مردان وطن
صد سبد گل ،خرمن گل جمله را پر پر کنم
نو عروسان غرق آتش از غم همقامتش
خینه اندر پای بختش خون آن همسر کنم
قامت خم گشته مادر دو تا گشته مگر
عرض حالش را حضور خالق اکبر کنم
رحمتی بر حال آن گم کرده آغوش پدر
داد خواهی زین ستم از قاضی محشر کنم
از شیوخ و عالم و از واعظ و زاهد همه
ماجرای حال شان برپایه منبر کنم
حسرتا زین مقتدایان قول واحد سر نزد
آینه نه ، وصف شان چون شانه صد سرکنم
از صفیری توپ وتانگ و راکت و بمب وموشک
گوش هایم کر شده من گوش گردون کر کنم
ز آتشی در کشورم افروخت دشمن حسرتا
سوختم یارب بخون دیده دامان ترکنم
«نادم» از جور وستم پر درد و آه وناله است
شرح حالمرا مگر بر صاحب کوثر کنم

