top of page

شقایق

شقایق
هوایی خوش نسیم صبح جوزا
روان بخشد بهر جنبنده هرجا
نظر کن سوی دشت و کوه دامن
بود گسترده هر سو فرش دیبا
درختان سبز وخرم پر طراوت
به یک نظاره گردد مرده احیا
بعشق غنچه های خنده بر لب
هزاران بلبل است در شور و غوغا
شقایق در تبسم آب بر سر
ز شبنم موج دارد موج دریا
برو مجنون صفت فرهاد مشرب
بگرد کوه هامون دشت لیلا
به امید که لیلایت بر آید
چو شیرین با هزاران ناز رعنا
عزیزم گفت فردا خواهم آمد
نشد از بخت بد امروز فردا
نیامد مهوش ابرو کمانم
گه گردم من فدای چشم شهلا
بهار است هر طرف جمعیتی است
منم اندر میانه فرد و تنها
ز «نادم» قطع شد هر آرزویش
فغان و ناله ام رفت تا ثریا

bottom of page