top of page

صد نقش

صد نقش
سرمائی زمستان رفت گرمائی بهار آمد
مژده بتو ای دهقان تا موسم کار آمد
باران پیاپی بین ای زارع زحمتکش
از گریه ابر تارخنده به بهار آمد
ای زارع پر همت از خواب گران برخیز
این روزی هزار روز است وقتت بشمار آمد
از روی زمین خشک از دامنه صحرا
گل های بهاری است چون رنگ نگار آمد
آواز بلند رعد با شورو فغان گویت
از آب گوار من سر سبز چنار آمد
این دخت بناز از چادر ز سوسن کرده
صد نقش بهر رنگ است مستوره عذار آمد
این زارع بکن همت دگر منما غفلت
بازو میان برزن بختت بکنار آمد
با بذر جو و گندم با کشتن سبزیجات
همت بنما بر خیز بر خفته ضرار آمد
در غرس نهال نو با جهد چوابت کوش
از جد فداکارت صد گونه ببار آمد
از مردم زحمتکش از مردم پر همت
آباد وطن گردد پرشان دو قار آمد
در خدمت سر بازی «نادم» ز غورات آمد
خادم بوطن باشد با قلب نگار آمد

bottom of page