top of page

طرار

طرار
من چه گویم وصف رشوت خوار داد از دست آن
باطنش پر کرده از مردار داد از دست آن
میخورد گوشت رعیت چون کباب
شد به جامعه سگ خون خوار داد از دست آن
از خیانت حلف خورده تا مقرر گشته است
یاغی است این مردک طرار داد از دست آن
نه بحکومت صادق و نه با رعیت صادق است
بوالفضول است جانی وعیار داد از دست آن
گر شوی مهتاج بر کار روی با نزد آن
چون سگ خفته شود بیدار داد از دست آن
تا بگوی صاحبا کار مرا اجرا کنید
از تو خواهد پیسه بسیار داد از دست آن
گر ز دیموکراسی و قانون یا شرع نبی
گپ زنی ملعون شود قهار داد از دست آن
شد مقرر بهر خدمت چند روز
خدمتش شد گشتن بازار داد از دست آن
بر سر چوکی نشسته میزند نسوار خود
یا کشد آن سگرت گلدار داد از دست آن
از برای خوردن گوشت رعیت مرتشی
همچو کرگس دارد آن منقار داد از دست آن
«نادم» کوهسار از خوف بلای مرتشی
میزند اندر زبان مسمار داد از دست آن

bottom of page