
عبرت
عبرت
حمد گویم ذات پاک را که بیچون چرا است
صد صلوة وصد سلام بر آنکه وصفش مصطفی است
قصه دارم که گویم شرح آن بی منتهی است
قصر سازم چون ملال از قصه های مطولا است
آنچه گویم گوش کن گفتار من بی مدعا است
از قضا کردم بنائی دوستی را با کسی
ظاهراً در شرع انور داشت آرایش بسی
فکر میکردم بخوبی هست این آدم کسی
نیست مثل او بخوبی اندرین دنیا کسی
آدم خوش حرف و دانا صاحب عهد و وفا است
سجه وسجاده دلبابه اش بود در عیان
ظاهرش صوفی و عاجز مردک شیرین زبان
خم خمک رفتار او هرگز نیاید در بیان
لیک در باطن دلش اندر گردی یک قران
صرف یکپیسه روا نبود برایش خون بها است
هر که را دیدم چو من حیران و زارو مضطر است
بهر هرکس رمز حال این ستمگر مستر است
زاهد و صوفی و ناصح واعظ هر منبر است
گفته های او همه ز آیات پاک اکبر است
بهر اغوای همه کس مردک حاکم رو است
گردش دوران مرا محتاج آن عالی نمود
طالب چند پیسه گردیدم مرا امید بود
گفت والله یکدرم نیست از دماغش رفت دود
بی خبر بودم گه داده پیسه خود را بسود
درد او هر لحظه حل ابیع وحرم الریاست
حیرتا آدم نبود و گرگ آدم خوار بود
هرکسی را فهم و درک این سخن دشوار بود
بهر تسخیر من و تو مردک هوشیار بود
کس نمی دانست که از سر تا بپا مُردار بود
در فریب وجعل وتزویرش بلا است
فکر میکردم ز طاعت جسم او گشته ضعیف
نه غلط ، سودای سود پیسه اش کرده نهیف
روز شب غرق تجسس میشود از بهر جیف
آب نبود نان گردد در گلویش همچو قیف
خیر بادا هر چه گفتم تکیه من من بر خداست
عالمی گفت است گفتار عجائب بی نظیر
(صحبت ناجنس اگر جان بخشدت الفت مگیر)
خوب گفت است امتحانش کرده ام من مرد پیر
بعد ازین از من عزیز من تو هم این پند گیر
قدر احسانرا نداند هر آنکه بنیادش خطا است
هر چه کردم ای خدایا از گناهان «نادمم»
از رفیقان برده ام من بار محنت خادمم
طالب عفو گناهم مجرم و هم قاصرم
هرچه آید بر سر من میگذارد شاکرم
عبرتم زین مردم ظاهر پرست و نارواست
مار و عقرب بهتر است از یار بد
یار بد بدتر بود از نار بد

.png)