top of page

علو همتت

علو همتت
بوت آهو را بپا کردی بسر لُنگی فاج
پوششت اطلس بود یا اینکه کنمچاب ودباچ
گاهی سر لوچ و معطر آستین تا بازویت
پیراهن با پشت ناف عریان کنی گاه فراج
واسگل همبر بزید ران داری مست ومحو
با گدایان روز شب باشی ز پستی ات محتاج
فکر تو باشد لباس نو ولی پولش بقرض
یا بگوی با فلان دختر کنم من ازدواج
شب روی با سینما اما برای کسب وکار
هر سحر گوی مریضم یا خراب هستم مزاج
نوجوانی می رود بی مایه مانی دردمند
فکر کن اندر جوانی درد خود را کن علاج
لقمه نان بکف آور ز علو همتت
ورنه میگردی پریشان هر صبا مثل دجاج
چون نهال بی ثمر از چشم ارزش دور باش
بی ادب رانیست حاصل چون درخت سرو وعاج
خدمت جامعه کن «نادم» که در روز سیاه
پیش رویت می شود این خدمتت کیس وسراج

bottom of page