top of page

مرثیه سید عارف

مرثیه سید عارف
سید عارف آنسخندان نادر دوران کجا است
زاده آل نبی آن گوهر تابان کجا است
میوه قلب پدر محبوب قوم و اقربا
قوت قلب ضعیفی مادر پژمان کجا است
باب ومام وقوم و دوست وهمسر واولاد او
داغ دارند جمله گویند مردم چشمان کجا است
از قضا تیر اجل آمد بجانش ناگهان
قهرمان شیر مرد گلدسته خوبان کجا است
گویا از خون خود طوفان نوح کرده بپا
عارف شیرین کلام آن غرقه طوفان کجا است
صد جگر خون گشت وخون از نوک مژگانست دوان
کان شهید قهرمان آن سنبل مردان کجا است
داغها بر دل رسید و چشم ها شد خونچکان
خفته در خون شهادت لاله گون اکفان کجا است
هرکه او را معرفت بر سید عارف بوده است
لب بدندان برد و گفت آن گوهر غلطان کجا است
در جوانی گفت آری کل شی هالک
آن مطیع بیدرنگ خالق نیروان کجا است
مغفرت خواهم ز حی لایموت ولاینام
از برای سید آن دل بسته سبحان کجا است
سال رحلت یکهزارو سه صد و هفتادو نه
از شهور هجری شمسی مه میزان کجا است
آری آری هر نفس باید چشد طعم ممات
در جوانی سخت باشد «نادم» آنجا نان کجا است

bottom of page