top of page

مرنج

مرنج
مکتب برو عزیزم دگر مکن کسالت
بربند میان همت دگر مکن کهالت
بی علم و فن وتخنیک کارت نیاید از بیش
آنرا که نیست دانش شرم است وهم خجالت
از کارو زحمت خود از علوهمت خود
نانی بکف در آور در لیل و در نهارت
از علم وفن گریزی بر قول حق ستیزی
گردی کلان وبی مغز فرد بلا فصاحت
با شهرت و دشت وصحرا گردی چرا بیهوده
سر لوچ وکفش نیم قاط برنوک پنجه هایت
بر عطر ورنگ و روغن با سینما وصحنه
صرف میکنی تو عمرت این عمر پر بهایت
باخال وزلف وکاکل هردم زبان چلانی
مردم شده گریزان زین قول وقیل وقالت
این میهنی عزیزت از نسل به نسل مانده
نزد تو هست این خاک ای نوجوان امانت
بر دست تست این خاک خاک مقدس پاک
ظالم مشو بخاکت دگر مکن خیانت
چون ناکسان نادان مادر وطن میازار
نفرین کند ترا مام این مادر جهانت
«نادم» بعشق میهن خود همواره در فغان است
چاره نباشد الا رحمی کند خدایت

bottom of page