
مرچ
مرچ
جز از اجزاء خان در هرکجا گردیده مرچ
زیب وزینت بر طعام هر گدا گردیده مرچ
سبز او جانست بر جان کسی اومرچ را
بهتر از جان داندش سبز ورسا گردیده مرچ
سرخ سازد رنگ سبزش رنگ زرد میزبان
اشتهای ضیف را صاف وصفا گردیده مرچ
تازه سازد تازه اش مغزو دماغ وچهره ات
لاله گون سازد ترا چون لاله ها گردیده مرچ
در کنار گندنه گشنیز وتر تیزک پیاز
از همه پر قدر وقیمت بر ملا گردیده مرچ
در زمستان بین گلدان جلوه ها دارد همی
سبزو خرم پر طراوت بهر ما گردیده مرچ
گر رسد سرما ترا اندر زمستان یا خزان
در ذکامت بهترین نوع دوا گردیده مرچ
پیرو برنا مرد وزن شاه و گدا مشتاق مرچ
بهر هرکس جز لازم در غذا گردیده مرچ
دیده را روشن کند آن رنگ مرجانی او
رنگ سرخش بهتر از رنگ حنا گردیده مرچ
کودکان را دشمن جان است مرچ سبز وسرخ
اندرین گلزار ها خار جفا گردیده مرچ
«نادم» از فرط علایق گفت نظم مرچسا
نظم مرچینم بکام نارسا گردیده مرچ

