
مسیر زندگی
مسیر زندگی
بازی بر دنبال عقرب بوسه بر دندان مار
کوه برکندن بسوزن سنگ ببریدن بخار
زیر چکمه جان سپردن روز وشب بودن به بند
بی سبب رفتن بزندان یا سپردن سر بدار
تشنه لب اندر بیابان جای پا رفتن بسر
سنگ خارا را بسر انگشت خود کردن شیار
بار صد اشتر کشیدن با قد خم چون کمان
سنگ را با سر شکستن یا که خوردن زهر مار
زیر لب جا دادن غندل و گژدم روز وشب
یا به نیش عقرب از پا در کشیدن پوده خار
سیر اندر کهکشان و استراحت در مریخ
پا نهادن بر سر بام فلک پشغاب دار
شیر را در بر گرفتن پنجه دادن با پلنگ
شیشه خائدن بدندان رخنه کردن در حصار
هم قفس بودن بخرس و همنفس بودن بقول
مرده در آغوش بودن یا که زال اندر کنار
شیر دوشیدن ز ببر و پوست برکندن ز کرک
آهو بگرفتن بدست دیوز اندر کار زار
با پشک اندر جوال و با خسک بودن بشب
در زمستان خنک در بین برف کوهسار
روز وشب خون جگر خوردن بجای نان و آب
آتش اندر پلک زدون هجرت از ملک ودیار
خنجر اندر دل فشردن میخ کوبیدن بچشم
زیستن در غار گژدم خفتن اندر بین نار
بستر از خار مغیلان جامه از جنس آول
پا برهنه سیرو حرکت در زمین خار زار
کفش تنگ و پای لنگ چشم کور وآب شور
خفته در بین تنور ویا که دور از وصل یار
در مسیر زندگی در نزد «نادم»جمله گی
بهتر از آنست که باشد مردنادان یار غار

