top of page

نازنین

ای نازنین ز جلوه نازت شدم خراب
از آه من حذر کن و رخ را ز من متاب
با گرد شعله رویت بسوختم چو شمع
ای اشک و آه صبح بدرد دلم شتاب
آن آتشی که بر تن زارم شر شر زده
بشکسته قامت سروم فتاده در تراب
کاهید قامت سروم شد از میان دو تا
چون کوزه شکسته و چون کاسه رباب
آخر چرا جوانه نمود حرص و آز من
زیرا خیال کودکم و بی فکر از حساب
با این رباط کهنه ویرانه دل مبند
شاهان بکام مرگ گرفتند تخت خواب
از عیش ونوش جهان کس نگشت سیر
این پیرذال دهر عروسیست پر ختاب
هیهات تا مراد دل آید بکام مان
در حسرتا که جگر گشت چو دلها کباب
«نادم» که خیرو شر تو تسجیل اول است
دردا و حسرتا که دهندت بکف کتاب

bottom of page