top of page

نوازش
نوازش
عزیزم جان من بادا فدایت
فدای گردش چشم سیاهت
فلک در حسن تو حیران و مبهوت
عطا کرده بتو ایجان خدایت
جهان را گرچه روشن کرده خورشید
بنزد حسن تو دارد خجالت
گلاب و مشک و عنبر عطر جر من
همه سر زیر پا شد از ریاحت
صنوبر سرو و ناجو قامت نی
شده شرمنده زین قد رسایت
حریر استبرق و گلهای عالم
ندارد ذره چون تو لطافت
مگر ای گوهر عالم بهایم
مشو مغرور این حسن و جمالت
محبی را نوازش کن ز لطفت
که کرده قلب وجانش را نثارت
بتو حسنت بود لعل وجواهر
«بنادم» کن نظر باشد گدایت

.png)