top of page

نوای صلح
نوای صلح
به جنگ افروزی ای فرد بد اختر
فشاندی عالمی را خاک بر سر
بسا گل غنچه های نو شکفته
بدست جور وظلمت گشته پرپر
بهر جا فتنه بر پا کردنت چیست
چرا انگشت می کوبی بهر در
ز هرکشور ز حرصت نفع خواهی
بمیدان طمع آخر دهی سر
شوی پامال عجب و خودسری ها
نهی پایت اگر از این فراتر
همی خواهی ز حرص از جاده زور
مطیع خود کنی هم بحر وهم بر
ازین بحر عظیم پر طلاتم
نخواهد شد نصیب لعل وگوهر
بشر را حق بهبود حیات است
نخواهد برده گی زور یا زر
رها کن دامن خلق از چنین وضع
ازین عزم کثیفت زود بگذر
شود بازار استعمار کاسد
بزور و بازوی سر بازو افسر
ندای صلح وامر عاقبت ساز
طنین انداخت در گیتی سراسر
نکرده گر بجنگ افروز تاثیر
که گوش حق نیوش او بود کر
ندای صلح «نادم» چون کبوتر
به گیتی بهر آرامش زند پر
bottom of page

