top of page

کاروان
کاروان
ناله از جور زمان وغم جانان دارم
صد جگر پاره وخونین دل بریان دارم
ده سرشک دیده ام گشت چو طوفان نبی
الحذر ای ناخدا قلب پریشان دارم
شب یلدا سفرم بود وغم جانان در پی
کس چه داند که چه فریاد و چه حرمان دارم
همه شب گریه کنان طی منازل کردم
خنده رو ز بر این است که حریفان دارم
کاروان کرد به هنگام سحر عزم سفر
بی خبر بود که در پی شب هجران دارم
عاقبت جور زمان رخت سفر خواهد بست
طرفه آنست که جور لیمان دارم
مردمی از مردمان چون نام عنقا شد پدید
منت از مشت خسیسان غم دونان دارم
معرفت گم گشت یارب مرحمت بر حال ما
کس ندانست چه حال است و چه دوران است
گر نمودم هوس جرعه دگر بار ایساقی
در می خانه ببندید که سودای غریبان دارم
«نادما» شکوه ز اغیار نه شان مردیست
تا کشم جور کسان ارث ز (حیران) دارم
bottom of page

