top of page

کلبه احزان

کلبه احزان
چشم من مایل چشم و رخ گلنار که شد
باز من را هوس بسوه رخسار که شد
نگه از گوشه چشمم بجمال که فتاد
قلبک من بکجا رفت وخریدار که شد
خنده ومهر ومحبت ز کدامین صنم است
باز من را هوس دیدن وگفتار که شد
تشنه لب بهر وصال کی کجا میگردم
هوس جرعه می از لب در بار که شد
برق سوزنده چشم کی زده شعله بدل
بیقرار است دل من خسته وخونبار که شد
تن محزون دل پر خون سر پر شورر مراست
باز من را هوس بستن ز نار که شد
چشم تر آه و فغان ناله وزاری دارم
قسمتم روز ازل دیدن آزار که شد
همچو بلبل بچمن نغمه کنم شام وسحر
باز من را هوس گلشن وگلزار که شد
رخی دیدم که چو خورشید جهان شعله دهد
باز بر من ستم وظلم ستمگار که شد
دو نخود ناز و کرشمه سه نخود غمزه نمود
دهنش جرعه می شافی خمار که شد
گفت نامم (321) است پیشه ستم
منزلم کلبه احزان شد و کوهسار که شد
ای خدا هجر عزیز وستم دیر کهن
برسر «نادم» شوریده ز گفتار که شد

bottom of page