top of page

کوچه عشق

کوچه عشق
جدا گشتم ز محبوب دل آرام
بغیر آن نمیگردد دلم رام
الهی وصل آن دلدار خواهم
بجمع خوبرویان گلندام
بصحرایی محبت ره روان را
نه پایان و نه حد است ونه فرجام
قدم بر داشتن در کوچه عشق
بجز بد نامی کی دارد دگر نام
من و بد نامی و آشوب مردم
بهم خو کرده ایم چون طفل بر مام
خدایا از کرم این بی نوارا
نگردانی ز لطفت هیچ ناکام
برای وصل آنماه ستمگر
دعا گویم بهر صبح وبهر شام
اجابت کن خداوندا دعایم
رسان بر مقصدم یارب بفرجام
به غیرت نیست بر من دستگیری
رسان عشق مرا بر حد اتمام
پریشان است بحال خویش «نادم»
به بند زلف جانان گشته بر دام

bottom of page