top of page

گفت و شنود

گفت و شنود
گفتمش ای نازنین ای گلعزار
گلعزار ای مونس شبهای تار
تا نظر کردی تو از چشم خمار
دل ربودی از کفم بی اختیار
زان سبب هرسو روم دیوانه وار
گفتمش جانا چرای اینچنین
ترک من کردی چرا ای ماه جبین
شهد بودی یا که بودی عنگبین
دشمن جان منی ای نازنین
شسته در جنب اغیارم چرا
گفت با من آن دُر یکدانه ام
نور چشمان آهوی مستانه ام
محضر شمع ترا پروانه ام
من ز اغیارت همه بیگانه ام
تو مخور غم ای نگارم ای نگار
گفتم ای جانان منم زار و خراب
آتش هجرت مرا کرده کباب
بهر وصل من بکن یکدم شتاب
دور کن از روی خود جانم حجاب
بی قرارم بی قرارم بی قرار
گفت جانم صبر کن غوغا مکن
عمر خود را صرف این سودا مکن
زین اضافه محشری برپا مکن
خویشتن را غرق این غمها مکن
گرچه شد این کار تو بس آشکار
گفتمش ای مه جبین دُر عدن
ترک کردم قوم و خویش هموطن
گشته ام دور از برت ای گل پیرهن
زین زیاده بر دلم خنجر مزن
دل فگارم دل فگارم دل فگار
گفت هرجا میروی تنها منم
محرم روز تو و شبها منم
جمله ایجاد همه غمها منم
گر تو مجنون دلی لیلی منم
بهر وصلم باش دایم انتظار
گفتمش ای دلبر غنچه دهان
من بقربان تو ام سرو روان
مایل روی تو ام از قلب وجان
قاتل من گشته چشم پر فتان
«نادمم» خون از دلم کرد انفجار

bottom of page