
یتیم
یتیم
وطن در جنگ نا مشروع کباب است
به قلبش داغهای بی حساب است
گرفته در بغل چون مام پر مهر
شهید عشق خود گر شیخ وشاب است
بسا طفل یتیم و زار مضطر
باین جنگ تباه کن در عذاب است
یتیمی را ترحم کن ز شفقت
بروی لاله گونش قطره آب است
ز خوناب جگر گوهر فشانده
همه درد وغمش اندر حجاب است
به جستجوی نان صبح وشامش
دویدن ها بهر سو بی جواب است
ندارد سر پناه وجای خوابی
یگانه بستر نازش تراب است
به آه وناله میگوید که مادر
سرشک چشم او سیلاب آب است
بگریه سر بخاک غم نهاده
بخاک غم غنوده غرق خواب است
برادر نیست تا دستش بگیرد
ز جور جنگ اندر پیچ وتاب است
وجود نازکش را تب گرفته
لب خشکیده اش موج خوناب است
نوای نازنینش هر سحر گاه
بگوش ظالم آهنگ رباب است
یتیمی را ز شفقت گر نوازی
ترا نزد خدا اجر وثواب است
بنازم دستی کان اندر نوازش
به گیرد دست او گم کرده باب است
بیا ای هموطن از جنگ بگذر
ز خون ماکف دستت خضاب است
رخ از راه خطا برتاب بر تاب
که خون ریزی طریق ناصواب است
بیا بنیاد کن ای هموطن صلح
ز «نادم» ای برادر این خطاب است

