top of page

شفق

شفق
به الحمد افتتاح سازم زبان و این کتابم را
بمحض لطف خود یارب روان گردان بیانم را
به نعت خواجه عالم بوصف آل و اصحابش
شیرین کن لحظه در لحظه توهم کام وزبانم را
الهی محو کن ذنبم ز کفرو شرک و از غیبت
ز لطف خود مصقل کن صفائی ده جنانم را
گنه از حد فزون کردم میدانی خداوندا
ز رحمت عفو کن برمن تو تقصیر وگناهم را
شب روز در خطا باشم همه کارم خطا باشد
طمع دارم بپوشانی همه سرو عیانم را
بسوی خود خداوندا بخوان ما را توئی هادی
براه راست بر گردان به فضلت این عنانم را
بنور طاعتت گردان سیه روی مرا روشن
شفق چون صبح صادق ده شب تاریک وتارم را
به عجز و التجا خواهم دوای درد عصیانم
ز تو ای شافی امراض نه از غیرت مرامم را
باین دنیا و آن دنیا سر افرازم نگهداری
که «نادم» با لقب باشم موثق کن ندامم را

bottom of page