top of page

ایکه جـور از تو بگیسو چو غسق از مصباح دست جـود تو بهر مغلق مطلق مفتاح
جمله اشراف مـــلل با همه اعـــیان دول از تو خواهند اجازت زتو جویند صلاح
گاو مــاهی شــود از ضربت تیغت مجروح ماه را می بزه سازی تو بسر های رماح
ربع مسکون شـــود ازنعـل سمندت سرمه تا بـــچـشم فلک او را بــرساند ریاح
صید از تیری تـفنگ تــو نگـــــیرد آرام مگرش سوی سماوات رود چون ارواح
بسکه خوف تو به بحر و بر دنیاست محیط شیر دربیشه هراسان و بـدریا تمساح
ضبط وربط تو بحدیست که از مــیوه غـیر که تواند که برد برسر خود یک تـفاح
چونکه رای تو به بسیاری خـلق است کنی بین پیر فلک وذال زمـــان عقد نکاح
گر بجز مدحت تو کرد تـکلم حیران
خون او میشود اندر حسب شرع مباح
bottom of page

.png)