top of page

ایکه مابین ســـلاطـین جــــهان ممـتاز نـــگرانند کــه درگاه تو کی گردد باز
از تو هرچند بشاهان همه ناز است و خیال جـمله افـــتاده بدرگاه تو با عجز و نیاز
تاج و تخت و علم و بخت باقـــبال و ظـفر باد این جمله هــمه عمر برایت دمساز
بوده ام من بمناجات سـحر گــه بــــیدار که شنیدم منی افــــسرده ز هاتف آواز
نصرت و فتح و ظفر حشمت و شوکت بافر همه بدرود امــیر از طــــرف بنده نواز
دشمنش با دل پرکین وطنش زیــر زمین دوستش خنده کنان سوی سما بر پرواز
چه کنم من دل تنگـم قــــلمم را پالـنگ مدحت شاه چوراهست بـسی دور ودراز
مدح شاه است کـه این جمله لـوازم دارد شربت ومرحمت ومطربی و صوت حجاز
مـدح سلطان بهمه پـیر و جوان لازم دان
خاصه حیران که برو فرض بود همچو نماز
bottom of page

.png)