top of page

ایکه از جمله امــیران جـــهان مـخصوص شــد فـرامین تو نافذ چو دلیل منصوص
غاصب از عدل تـــو از صفحه دنیا گم شد نیست از داد تو بر روی زمین نام لصوص
پای شب گرد ز خوف تو ز حــرکت افـتاد ساکــــن افتاده بویرانه چو اسم منقوص
صف فوجت بمصاف آمده چـــون صف غاز ثابت و قایـم و محکم چو بنای مرصوص
غرض از سلطنت ارفــائده عـــقبا نـیست حاصل کارجهان نیست بشاهان جزشوص
گرچه شاهان ز غـــذا های الذّ می نـوشند هست بسیار ازین جمله که نالـد از لوص
ای بسا مرد فقیریـکه بنانش ریـــگ است بشکند سنگ بدندان و ننالد زعـــلوص
خبث باطن اثرش جلــوه کــند بــر ظاهر هیچ شک نیست که بدخواه توگردد مبروص
دین پناها نظری کن سوی حیران زکرم
زانکه دایم کند او مدح تو از راه خلوص
bottom of page

.png)