top of page

ایکه شد نام تو بر صفحه دنـــــیا مسموع لقبت گـشـته در ایــام بشاهـی موضوع
چونکه نام تو مـــضاف است به ســوی الله گر چه منصوب بود وقـت ندا شد مرفوع
همه شاهان و سلاطین ز حسد حـیران اند زین عجائب که ز اقبال تـــو آمد بوقوع
حامی ملت ودین ز تو بـدعت گـــــم شد بلکه عنقا شده بر روی زمین نا مشروع
ظلمت از خطه اسلام بَکُلِی گــم شـــــد تا چو خورشید زمشرق علمت کرد طلوع
دولت رومی و چینی و فـــــرنـگی باروس بهر هر معضل و مشکل بتو سازند رجوع
پرتو عدل تــو افــــتاده باهل اســـــلام کفر رَم کرده و بُگریخته همچون یر بوع
تا بود گردش افـــلاک و طلـوع مه و مهر سلطنت از تو و از نسل تو نگردد مقطوع
داعی دولت تو از دل وجان حیران است
بــه قیام و بقـــعود بـه سجود و برکوع

bottom of page