top of page

ایشاه حــــشم انــــــجم وشاهنشاه والا از آنچه شـــهانـــست تــرا مرتبه بالا
مابــــین ســــلاطـین و خدیوان اقالیم اکلیل تو چون مهر مــــنور تــــیلالا
از دهر نـمودیم ســــوالی که نــــدیدی مثل شهی کابـل زیر زبان گفت که لالا
دستش چوسحاب است درم زیرور زافشان بـــر گوشه و اطراف یمــــیناً وشمالا
ممدوح منست اینکه چوخورشید درخشان آفاق گرفت است جـمالا و جـــــــلالا
مخدوم منست آنکه ز حکمش نکشد سـر در صــفحه ایام خــــفافاً و ثــــقالا
شاهی است که این برده گرو از همه شاهان یا یوسف ثانی است جـلالاً و جــمالا
یارب تو بمحض کرم خویش به بـخشای ملک وحشم وبــــخت عبیداً ورجــالا
آخر به چسان مدح تو گویم منی حیران
لایدرک اوصافــک وهــــماً وخــــیالا
ای ز یــزدان بسرت هست مــبارک اکلیل کارشـاهی بتو کامل شده بروجه جمیل
از ازل نـــام شـــــریف تو امان الله است قدر تو اوج سپهر آمـــد وجاه تو جلیل
طاعتت هست اطاعت بـــخدا و بـه رسول هر که انکار کــــند شاهد حالت تنزیل
بهر آن تا بدهــی حاجـــت حاجتـمندان صد هزاران چـو من افتاده براه تو قتیل
کار و بار تـــو از آن است مـقارن بصواب حق بود برهمه اسـباب و امور تو کفیل
بسکه اکرام تو عام است بــــهر حاجتمند نیست حاتم بحضور تو مگر مـرد بخیل
گر چه خُرما بسر نخل بود همــچون شـهد روزی ازخوان تو احلی است زخرمای نخیل
زین کرامت و تفضل که تــرا با خلق است کردگار تو کند بـر تو عطا های جـزیل
روح اندر جسد آید بمثل حـــیران را
گر ز لطف تو به بیچاره رسد قدر قلیل

bottom of page