
حضرت حیران عالی مقام بخط درخشان آفتاب گونه وبسیار زیبائی شان اینطور نوشته دارند :
عالی جاه عزت همراه فخر الحاج حاجی الحرمین الشرفین محمد امان خان الکوزائی نسباً وحنیفی مذهباً ونقشبندی مشرباً و اوبهی وطناً وگنابادی مسکناً و حکومتی منصباً در تولک آمده بود در مورد تجلیل عید اضحی تدابیری را اتخاذ کرد که حیران در شعرش چنین بیان میکند :
حاکـــم آمــــد بتولک چـون الف در راستی
راست گوی وراست بین راســـت رو نیکو نهاد
الکــوزی اصل وعالی نسل وبا انصاف وعدل
طایف بــــیت العـــتــیق وزینت ام البلاد
جلـــوه گـــر اندر صفا و مروه و رکن وحطیم
زایر آن روضه فــــخر رســــل یــوم استناد
نام نــــیک او محمد لــیک ختمش برامان
از سعادت شد مسمی شافع جــمله عـــباد
انـــدریــــن جــا بود کامد موسم عید کلان
رنج وغم بگریخت یکسو عـیش وفرحت ایستاد
حاکـمی همچون حکیم اسباب های عید را
جمع گردانید از خود تا که دادعـــیش داد
در شب عــــید مـــبارک لاله وشـمع وچراغ
بود در دست ندیمانش که هر جامـی نــــهاد
ماه و خورشید وفلک باکوکب برجیس ونجم
گویا نـــازل شـــــده بــر روی غبرا اوفتاد
تا بـــــهر بـــــــزم نـواهای مغنی شد بلند
روح سامع شد مفرح قـلب او گـــــردید شاد
شد بهر بام و بـــــهر مــنظر صدای آفرین
از دهان هر پری رخـساره وهــــر حور زاد
ساقـــــیان از هر جوانب همچو حوران بهشت
چای وقند و نقل وبـــادام از پــی شکرانه داد
مــطربان ســــاز وسرود ارغنون بنیاد کرد
بـــیخ و بنیاد غــم وانـــــدوه را بر باد داد
کـس نمـیدانست کانشب شب بود یا روز وصل
لیلة الـعید است این یا لیــلة الـــــقدر اوفتاد
این شب عید است بــشنو شمئه از روز عید
بزمها آراست در هـــر بزم صدها خوان نهاد
کرد غــــوریـــها مــرتب بهر هرکس از پلو
با خورش های که رنــــگارنــگ بود و بر مزاد
آخــــر ایـن عید را اندر دعا مختوم ساخت
بر دوام ملک شاهــنشاه کابــــل شرح داد
یکــــهزار و سصدش با سی وهشت از هجرتی
احمد مـــــخـتار رفـت و روح پاکش شاد باد
تا که حیران هم بحکم حــاکم والانشان
این حکایت را بروز عید شرح و بسط داد

.png)