
حيران كي بود؟
دانشمند توانا ، عالم متبحر شاعر ونويسنده زبر دست محترم مولوي محمد حميدي از ولسوالي ساغر گفت: قاضي ميرسيد شمس الدين ازتيره وتبار سادات حسني اولاد حضرت خواجه صاحب سيد عبدالله (علوي) متخلص به حيران .
عالم جامع ، مدرس لايق ، سخنور بليغ ، عارف نامي ، متصوف سامي وپرهيزگار روز گارش بود در مسير رياضت هاي جان فرساي عرفاني طريقت را بمثابه عمل وخدمت به شريعت وتصفيه باطن باكمال جدو جهد رعايت نموده مراتب سلوك طريقه عليه قادريه را تعليم وارشاد مي نمود ، مطابق نام برگزيده شعري وتخلص منتخبه خويش درين حيرتكده جهان ، حيرت انگيزانه به نظر وعمل وكردار خارق العاده متوسل مي شدند ومبهوت وحيران ، واله سرگردان و در عين زمان متجسس وژرف نگر عصر شان بود از مطالعه قصائد ،غزليات ، مثنويات وساير اشعار شان بخوبي درك مي شود كه در همه جهات زنده گي فردي واجتماعي با -همه مسايل مذهبي واخلاقي با دقت عالمانه وعارفانه با شور عاشقانه ومحبت خالصانه اداء رسالت نموده عطش خود را فرو مي نشاندند مظاهر حيرت زاي عالم طبيعت ومحاسن بديع خلقت را باستغراق در معرفت حق بمثابه دائرة المعارف كائنات در تامل وتدبر مي نشست در وصف ريحان ، شقايق ، باغ ، راغ ، گلزار ، چمنستان ، باتخيل ظريفانه سروده هاي دل انگيز وسحر آميز سر مي داد و در طلب جمال مشاهد مطلب ومقصودش هر ورق را دفتر پنداشته در سيرو سلوك بعالم معني جانب حقيقت طي طريق ميكرد ، حيران با حيرت آوري وشگفت انگيزي اهل زمانه اش را در مورد انسان بلكه در برابر همه عالميان بعدل وانصاف عطا وبخشش ، مروت واحسان دعوت نموده اکيداً نصيحت و وصيت می نمودند در پايداری ومداومت در امر فرمان برداري واطاعت از اوامر شريعت غراء محمدي "ص" پيروان دين سرمدي را در نهايت دلسوزي وترحم تبليغ ميكردند و در امر تصفيه باطن وتزكيه نفس برمبنايي تقاضاي طريقت وعرفان به تزهد و كسب فضايل حميده دعوت و در زمينه مدارج سلوك وطي طريق آئين تصوف را رشد ميفرمودند .
حيران در قصايد عربي و دري و غزليات عشقي و عرفاني و مثنويات خويش ايراد مضامين شور انگيز طوفان نموده اشعار شان در پيروي واقتضاء از حافظ ولسان الغیب سعدي شيرين زبان از آن شيرازيان زمان بيشتر در دلهاي مردم قرار گرفته است با يك خرق واعجاز ديگر بويژه گي اخص بين دري پردازان درخشيده است باين مفهوم كه سرايش قصايد عربي در كمال بلاغت وفصاحت در ميدان يكه تازي نموده.حيران در لفافه وپيچشهاي شعري شان از گل ومل وسنبل در بكار بردن استعارات وهم چنين از خد، قد ، غبغب ، سيب زنخ ياد آور شده مظاهر جمال را بحكم قنطره جانب حقيقت مي ستود وهيجگاه از مطالعه ومذاكره پيرامون مظاهر طبيعت كه نيازمند صانع مقتدر ونيرومند ميباشد فارغ نبود زيبائي هاي خدا داد پديده ها واشياء را كه برنگ وگونه خاص آفريده شده زير پژوهش قرار داده مفهوم هريك را در تركيب اشعار شان ودر غالب استعارات گنجانيده است فقط حيران بوده كه رنگها را از نظر ومنطق خويش مورد تحليل وتجزيه قرارداده در لابلاي اشعار مشخصه شان كه به ادعيه هفت رنگ است قرارداده مشخصات هر رنگ را از نگاه تاثير وخصلت با ظرافت بي نظيري به بيان گرفته كه در اشعار كهن كمتر ديده شده اين هم از ويژه گي هاي طبيعت حيران است , حميدي در ختم با گفتار شعریش چنين ابراز نظر مي كند :
خوش سرودست دل نشـين حـيران ســفته گــويا دُر ثمــين حيران
عـــــارف ومـــرشـد طـريقت بـود عــالم شرع وحـق وديــن حيران
قاضي شـرع و رهـــرو عـــــــرفان مـصـدر خـــير مسلمين حيران
در زمانش بــعــلم و زهـــد و ورع بـــــوده سرخيل عابدين حيران
با وجــــــود ســــــيادت وشانش بــود باخُـلق خوش متين حيران
سـحر آسـا سـخن ســـرائي كـــرد در عــذوبت چـو عنگبين حيران
پـــيرو حــافظ است واز ســـعـدي و زنظامــيست همچنـين حيران
گه ســـــروده قـــــصايـــد عربي جـاذب و نــــورآفــريـن حيران
نظم او جمله بــهر انـــــسان بــود خوش سرو دست نازنـين حيران
گاه شـــــعرش حــــواله درديست گــفت بانـــاله حـــزين حيران
گاهي اندرز و عــــدل وداد نـــمود گاه تــنبــيه غــافـــلين حيران
گاه به عشق جــــــمال مـوجودات روي كـردي به ياسـمين حيران
سالـــــــها داد درس بــــهر خـدا تا نـفس هــــاي آخرين حيران
شادمان بـــــود بــــشادي مــردم بـــــر غم هركس غمين حيران
گردمي داشتي زخــــرمـــن فضل بهر هر فرد خوشه چين حيران
با مـــقام رفــيع ومـــــنصب علم بـود از زُهـــدراه نشين حيران
نـــام اوست زنــــــــــده و جاويد ارچـه در خاك شد دفين حيران
ارچه حيرانــــش بـــــود شــهـره هست با نام شمس الدين حيران
شــد حـــميدي غــــريـق حـــيراني
اي خـــــدا رحــمتي بــــرين حيران

.png)