top of page

در مرثیه برادرش سید بهاءالدین گوید
بلبلی تا بــسحر دوش به افـــغان میگفت حیف کز دار جهان پورکمال الدین رفت
جامع فاضل وهنر سید پاکــــیزه گـــهر همه بگذاشت بجا جانب حورالعین رفت
هـــر یکی بـــــدرقـه داده برادر هـایش تا سوی منزل اصلی بدوصدتمکین رفت
بسکه ازدیــده خـــــود آب برایش پاشید تیزی و روشنی ازچشم ضیاءالدین رفت
بسکه از آتــــش هجـــران برادر شد داغ زور و قوت همه ازجان شهاب الدین رفت
بسکه از رفتن او گشت پریـــشان احــوال بخت وطالع همگی ازسرشمس الدین رفت
بسکه ز اندوه برادر جــگری خواهر سوخت درد آه اش چو ملک بر سر علین رفت
یکهزار و سصدو نُـزده از هــــجرت بــــود کزجهان سوی جهان خواجه بهاءالدین رفت
بسکه گردید حسین وحسن ومُحسن خار
ناله هــــر یک شـان به خُتا وچین رفت

bottom of page