top of page

در مورد تولد خویش وپسران خود گوید
گذشته بـــود چــــو از هجرت نبی متین هزار و دو صد و هفتاد و پنج علی التعین
رقم زد از ازل کاتــــــــب قـــضا و قدر که از قـوه به فعل آمدست شمس الدین
گداخت از پی تحصیل علم همـچون شمع که بر همه علماء فوق گشت و صدرنشین
بخواب دید وســــفر کــــرد به بـیت الله بطــــواف کـعبه و بر روضه رسول امین
هزار و سصد و یک رفــــته بود از هجرت که باز آمده بـر مـــلک آن غریب حزین
نمود عقد نکاح وگرفت امـــــر قــــضا را که هر دو راست فوائـد به نزد اهل یقین
هزار و سصد و پنج بــود ای بــــرادر من خدا بوی پـسرداد یــعنی نــــصرالدین
هزار و سصد و هفتم رســــید از هــجرت که از عدم بــــوجد آمد است فخرالدین
هزار و سصد و بیست و سوم از هجرت بود بخدمت دو بــرادر رســـید غوث الدین
هزار و سصد و بیست و ششـــم از هجرت بخدمت سه بـــرادر رسید غیاث الدین
هزارو صدو بیستم گذشت هشت افـــزون که بر چـــهار بــرادر رسید فضل الدین
خدا به پنج برادر نظر کـــــند از لــطف اگر تـــو مـومنی ازصـدق دل بگو آمین
بیاد گار نوشت این سخن حـــــیران
که هست بر پسران از پدر همین آئین

bottom of page