top of page

نصایح نثری
هر قوم که جاهل ونادان , امی ونا خوان باشند واز علم بهره مند نباشند ثمره جهل بغض وعداوت کبر وعنا می باشد واین خصال ذمیمه در طبع آن مضمر بل مخمر گردیده بنحویکه از درخت میوه جهل یوماً فیوماً نفاق سرمی زند وآرام آرام آتش نفاق رگ وریشه محبت واتفاق را سوخته که هر یک از خیرو نیکنامی مجتنب وبر ضرر و بدنامی راغب میشود این نفاق دربین اقوام , طوائف واقربا منجر برین میشود که دو شخص ویا دو جماعه با یکدیگر خصومت ورزیده جهت سمعت وخود پسندی بدسته های موافق ومخالف تقسیم میشوند هلم جرا سخن بجای می کشد که آتش فتنه وفساد در بین عموم طوائف اشتعال میگیرد یک جانب متخاصم را با عزا می نشاند جانب مغلوب بالفعل اگر توان انتقام گیری را نداشته باشد بالقوه زمانی خواهد شد برسر انتقام آمده بین مباشر ومتناصر فرق نگذاشته از هر نوع بی رحمی کار میگیرند راه نجات تحصیل علم وعمل بر علم است عالم میتواند جلوی هوا ونفس را مهار کرده از هر گونه تعدی وتجاوز ظلم وستم جلوگیری نماید زمانیکه ظلم وتجاوز صورت نگیرد اتلاف حقوق صورت نمیگیرد مصئونیت آب رو وتامین حرمت بمیان می آید اساسی ترین زمینه های نفاق وشقاق از بین میرود در هر جامعه ی که علم نباشد بد بختی وجود دارد این حکم عام است.
خصوصاً در باره اقوام واقارب خویش که مشاهده میکنم چنین بنظر میرسد قوم من بخلاف قاعده ورسوم اصول خویش حرکات را اختیار کرده اند که به کار های عوام وطیره آنها شباهت دارد وبهمان اعمال وحرکات آنها میخواهند معتاد گردند در امورات دنیائی بگونه آنها گام می گزارند، و به پوشیدن لباسهای عوام الناس عادت گرفته اند قاعده اصول خود را که حصول علم وعمل وتربیه در جمیع اخلاق حمیده وترک کلیه روشهای ذمیمه وتحصیل رضاء خدا خشیت وانکسار , تواضع , صبر بر فقر وفاقه را یکطرف نموده بر طاق نسیان گذاشته ازین مقوله بی خبر اند : (خلاف قاعده اصل فتنه انگیز است *** حذر کنید ز آبی که از تنور آید) :
لهذا حقیر را لازم افتاد که چند سطر بطریق نصیحت وموعظه برای اقوام خود خصوصاً وجهت باقی مردمان عموماً مستند بدلایل شرعی ونقلی که اساس کار های دنیوی واخروی است تحریر دارم اگر عمل نمودند فبها والا درحین حیات وبعد از وفات من مستحق این نخواهد بودند که بگویند فلانی بن فلان منسوب بزمره علمای درجه اسفل بود چیزی نمیدانست که بما بگوید واگر فی الجمله قدر قلیلی میدانست بر ما نگفت والا امتثال میکردیم .
اول : لازم در مخلوق معرفت خالق است بحکم این فرموده :
(و ما خلقت الجن والانس الا لیعبدونی) : ای لیعرفونی خداوند میفرماید من خلق نکردم جن وانس را مگر برای اینکه بندگی کنند مرا یعنی بشناسند مرا وقتیکه یعبدون بمعنی یعرفون شد پس معرفت بر همه چیز مقدم است زمانیکه انسان خدای خود را شناخت بعد بندگی خدای خود را بر وجه معرفت بکند الزم است وبدرجه قبول اقرب است بعد از معرفت امتثال اوامر ونواهی معبود خود را بجوارح نماید ومتابعت قولی وفعلی پیغمبر خود را بنماید امر مسلم است که معرفت الهی بدون علم امکان ندارد لذا حصول علم بر هر فرد از افراد مسلمان فرض شد تا بحصول علم حصول معرفت شود :

چو شمع از پی عـلم باید گـداخت که بـــی عـلم نتوان خدا را شناخت
اقوام بی درایت خالی از ریاضت من بدون همه چیز که چون الف بی نقطه وبی حرکت اند دعوی شیخیت ومعرفت را میکنند وصول شان در مقصود محال است وعاقبت دعوی شان وبال وباعث این کار گفته چند نفر جاهل خدا بی خبر جمع آمده در مقوله (العوام کالانعام) شیخ شان تامل نکرده که (بل هم اضل) در صفت این طایفه است فریفته شده عمر خود را به عملهای لا یعنی وعبث ضایع نموده که باعث وبال و مال پیر ومرید است افسوس ازین حال ثم افسوس ازین مآل.
پس سعی من این است ومدعای من برین است که اقوام واولاد من درین زمان محنت اقران بعد از اداء ما وجب فی ذمتهم مشغول کار وکسب حلال شوند که کفایت تهیه نفقه شان شود مثل زراعت , خیاطت , نجاری , گل کاری , مالداری وغیره هریک قابل هر کار باشند مصروف شوند بیکار وفارغ ننشینند که مولانا نظامی برای پسر ارجمند خود محمد که به چارده سالگی رسیده بود فرمود:
فارغ منشین نه وقـــت بازی است وقت هـــنر است وکار سازی است
بعد ازینکه از عهده ادای ماوجب واز انجام کارات ضروریه معیشت فراغت یافتند و نماز های پنجگانه خود را بجماعت گذرانیدند آنهایکه هنوز بسلک سلوک داخل نشدند مشغول به تحصیل علوم دینی شوند وتطبیق احکام شرعیه مرضیه را شعار خود سازند وآنهایکه داخل سلسله های طریقه علیه اند بعد از اداء نماز های فرض بخواندن اوراد اشتغال نمایند بعد ازآن بخواندن دلایل شریف توجه کنند بعد از ان بروزها اگر نشد بشب ها جائی را تعین نموده یکی شان مکتوبات شریف را در حاضرین به فصاحت کامل قرائت نماید وهر جای را که نه فهمیدند از شخص قای پرسان نمایند قاری از حاصل عبارات ایشانرا دانا کند ونیز کتاب مثنوی شریف را با وضاحت تمام قاری بخواند وحاضرین استماع کنند واز یکدیگر استفاده نمایند همچنان کتابها رساله ها وتالیفات شیخان کبار را مثل کتاب نفحات مولانا عبدالرحمن جامی قدس سره , رشحات مولانا صفی الدین که بیان حال واحوال هر شیخ از شیوخ سلف در آنها درج است بسیار مطالعه کنند از گفتار ورفتار عارفان معلومات حاصل نمایند تا بجمع آدمیان وسالکان محبوب شوند کتاب گنجینه حضرت خواجه انصار کتاب کشف المحجوب وکتاب شیخ نخشبی را بسیار استعمال داشته باشند که به غیر این ها از کردار ورفتار که بالفعل دارند یوماً فیوماً ازطریقه بزرگان وعارفان حقانی به فرسنگها دور می افتند واگر مرغ هوا شوند ویا از یک کوه بکوه دیگر به پرند یکی از برادران جوکیان هند بحساب می آیند .
ونیز کتاب های اخلاق را مثل عین العلم شریف وطریقه شریف وشرح آن حدیقه شریف حواشی ملا علی قاری که شرح عین العلم مذکور است مطالعه کنند که به حقیقت مدعای اهل سلوک برسند نه این قسم رفتار هایکه حالا پسندیده اند و آنرا سلسله منتسبه وطریقه مکتسبه خود فرض میکنند اگر بزرگی وشیخی ووصول بمقامات عالیه ومراتب علیه سهل باشد هر لاابالی وبی باک وخدا بی خبر میگوید که بمقامات مشایخ کبار وصاحبان اسرار رسیده ام با وجود که هنوز همچو اشخاص بیمقدار از فرقه اشرار بدر نشده چه رسد باینکه داخل اهل اسرار وبزمره گروه ابرار رسیده باشد.(وما علینا الا البلاغ)

bottom of page